X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل

زندگی می بافم

دل کندن سخت است

خانه ای دارم توی روستایی دورافتاده و نیمه متروک .اهالی خانه های ساده شان را به هوای آپارتمان های شیک و لوکس شهری رها کرده اند .اما من و خیلی های دیگر دل از خانه هایمان نمی کنیم هرچند همیشه خانه های شهری وسوسه مان کرده و می کند .خیلی سخت است دل کندن از این خانه ، از این وبلاگ که دوستانی دارم در آن بهتر از آب روان !

توی پست قبل خبر دادم که کانالی ساخته ام توی تل.گرام ولی به دلم نیست .دلم اینجاست . کانال خوب است چون راحت تر و در دسترس تر است برای ارسال مطلب ولی بزرگترین ایرادش این است که یک طرفه است .این که من بنویسم و شما بخوانید و چیزی نگویید خیلی بد است .هر وبلاگ نویسی بگوید داشتن کامنت برایش مهم نیست احتمالا دروغ گفته است .خیلی خیلی مهم است که با هم حرف بزنیم .باهم معاشرت کنیم .

نمی دانم میشود گروهی تشکیل بدهیم از من و بچه هایی که این وبلاگ را سالهاست که می خوانند ؟ اگر موافق بودید شماره تلفن هایتان را اینجا خصوصی برایم بگذارید .

+شماره بعضی هایتان مثل مینا و ریحانه و مرضیه و ...را دارم .

بوی بهشته لابد

از هر لبخند و حرکت و ژست جدید حبه عکس می گیرم ،فیلمبرداری می کنم ، نگهشون میدارم برای روزهایی که حبه بزرگ شده و من دلم برای این روزهاش تنگ میشه .عکسها و فیلمها را که نگاه کنم  دلم غنج میره برای اولین لبخندش، برای صدای خنده اش ، برای ملچ ملوچ خوردن انگشتاش ....اما این بو ...که هرچقدر بغلش کنی و بوش کنی سیر نمیشی، این بوی خوبی که حبه میده رو چطور نگهش دارم ؟

ماست و ماست بند !

گله شوهر را پیش مادر شوهر کردن ، آب در هاون کوبیدن است .همانقدر بی فایده ، همانقدر بیهوده ، همانقدر ....

همانا بسوزید و بسازید و حتی به جان شوهرهایتان غر بزنید اما پیش مادرش گله نکنید چرا که مادرها همیشه برای دست و پای بلوری بچه هایشان در حال قربان صدقه رفتن هستند و هرگونه تلاشی مبنی بر اینکه به آنها ثابت کنید بچه شان چندان تحفه ای هم نیست را سرکوب می کنند حتی با سکوت ...که سکوت مشت محکمی است بر دهان عروسی که با گله کردن به طرز نامحسوسی مادر شوهر را زیر سوال برده که :" تو هم با این بچه تربیت کردنت !! "

اوصیکم به اینهایی که گفتم !

از سین ...تا پیاز

اختلافات زندگی مشترک همیشه سر خانواده من و تو و معتاد بودن طرف و خیانت و این جور چیزها نیست .گاهی یه " پیاز " هم میتونه باعث قهر و دلخوری باشه .توی دوران آشنایی سین بهم گفته بود که از پیاز توی غذا بدش میاد منم با خودم گفتم خب بدش میاد دیگه چیزی نیست که ...بعد که رفتیم زیر یه سقف دیدم نه مثل اینکه این بد اومدن خیلی خیلی جدیه در حدی که یه بار وقتی داشتم پیاز رو توی قابلمه تفت میدادم سر رسید و از اون اصرار که پیاز نریز و از من انکار که مگه میشه توی بیشتر غذاها باید پیاز باشه وگرنه مزه نداره و ...به همین راحتی سر همین موضوع بحثمون شد و طبق معمول سین قهر کرد یکی دو روز !

حالا دیگه تایم غذا پختنم رو جوری تنظیم می کنم که سین نیاد آشپزخونه و پیاز رو نبینه و جوری هم پیاز رو خرد می کنم که بعد از پختن توی غذا دیده نشه .یه وقتهایی هم مثل امروزکه داشتم خوراک لوبیا چیتی وقارچ می پختم من رو در حال ارتکاب جرم -خرد کردن پیاز - می بینه  و مجبور می شم پیاز رو درسته بندازم توی غذا و بعد موقع خوردن درش بیارم .

خلاصه که یه جوری باید این اختلافات ریز رو مدیریت کرد وگرنه بزرگ و بزرگ تر می شه .

مردهای خانه خوابند این یعنی من می توانم با خیال راحت این صفحه رو باز کنم و بنویسم :)

دیروز یک زن خانه دار شاد بودم .صبحانه را آماده کردم و با سین صبحانه خوردیم و موقع رفتنش که شد عمدا کمی این دست و آن دست کردم تا سین صدایش در بیاید که : "بیا منو بدرقه کن دارم میرم " فقط برای اینکه برای چندمین بارهم که شده درجه اهمیت بدرقه را پیش سین محک بزنم و دیدم خب خیلی برایش مهم است که صدایش در میاید آن هم آدمی مثل سین که اصولا خیلی کم حرف میزند و از احساساتش می گوید .پس همانا شما را توصیه میکنم به بدرقه کردن شوهرانتان !

بعد از رفتن سین از فرصت خواب حبه استفاده کردم و به کارهایم رسیدم .ظرف های صبحانه رو شستم .گاز را پاک کردم ، راهرو را جارو کردم ،لباس های شسته شده را تا کردم و توی دراور گذاشتم و به همین بهانه یک دراور تکانی حسابی کردم .لباسهایی که خیلی وقت بودم نمی پوشیدم را گذاشتم توی کیسه بزرگ و موقتا فرستادم توی کمد دیواری تا بعدا فکری برایشان بکنم .آشپزخانه و پذیرایی -نشیمن را جارو برقی کشیدم .یکی از کابینت ها را مرتب کردم ، سفره مان را شستم و ...حسابی خانه داری کردم !

گفته بودم برایتان که از کار خانه بدم میاید و به همین خاطر خانه مان اکثرا نامرتب است ، چند وقتی هست که کمی فقط کمی بهتر شده ام و همه این کارهایی که کردم به خاطر این است که در حال نوشتن برنامه ای هستم برای خانه داری .فعلا کارهایی که هر روز لازم است انجام بدهم را می نویسم تا بعد مشخص شود مثلا هر چند وقت یکبار خانه نیاز به جارو کشیدن دارد .روزهای مشخصی را اختصاص میدهم به جارو کشیدن و ...آن وقت برنامه ام را می نویسم و خودم را ملزم می کنم به اجرایش...

برای ناهار هم به مهمانی مادربزرگ رفتم که قربانی داشتند و غذای محبوبم جغول بغول !!

+ یکی از مردهای خانه بیدار شد .من بروم تا صدای گریه اش آن یکی را هم بیدار نکرده :)

+کانال تلگرام زندگی می بافم .

1 2 3 4 5 ... 10 >>