X
تبلیغات
رایتل

زندگی می بافم

بهش نگفتم " به تو چه خب " ؟؟

شاکی بود از اینکه فلانی که پنج شش ماه پیش خانه اش را شسته و رفته و تکانده ،،چرا دم عید هم مجددا خانه تکانی کرده ؟؟
چرا خب ؟
اوووف ...مردم چقدر مشکل و دغدغه !! دارند توی زندگی هایشان ...

دوم فروردین

+ سفره هفت سینم را تازه چیدم :))

و الان آمدم خدمت شما عرض کنم که : سال نو مبارک !

و برایتان تعریف کنم که یک روز صبح بلند شدم دیدم حبه دمر خوابیده ، بعدتر دیدم می تواند توی خواب به پهلو شود و مثل آدم بزرگها دستش را می گذارد زیر سرش و می خوابد...

اصلا هم لوس و بی مزه نیست که بگویم من بابت همین کارهای حبه ذوق میکنم و کلاهم را می اندازم هوا ...
ذوق عید و عید دیدنی و لباس نو و ماهی گلی و اینها هم که مال بچه هاست اصلا ...

.

+ امسال مامان اولی !! بودم و چه خبر از کادو ؟!

به سین میگویم کاش کمی سیاست داشتی ، آن وقت یکی از همین خرید های خواهی نخواهی عید را میگذاشتی به پای کادوی روز زن و یک تبریک هم ضمیمه اش میکردی و دلم خوش میشد که کادو گرفته ام مثلا ،،،

به جز سیاست زنانه دارم یک چیزهای دیگری هم یاد سین میدهم البته به نفع مادر شوهر و بازخورد بیرونی اش هم این طور شد که مادر شوهر برای اولین بار از سین کادوی روز مادر گرفت و من چه عروس خوبی هستم و اینها !! 

.

+یک دلخوری کوچکی هم از مادر شوهر دارم که با تکنیک " باشه ولی بعدا " جلوی خودم را گرفته ام و به سین نگفته ام .واین تکنیک این جوری ست که وقتی یک حرف مگویی ! داری که از نگفتنش داری خفه میشوی !! ، خودت را اینجور گول میزنی که : باشه بگو ولی الان نه ، یه فرصت مناسب پیدا کن و بگو ، الان وقتش نیست "

هربار که خواستی بگویی موکولش می کنی به بعد ، " بعد " هم هرچه دورتر بهتر تا اینکه کلا خشمت میخوابد و ناراحتی ات ته نشین میشود و آن حرف را فراموش می کنی ...یکی دوباری این تکنیک جواب داده و این بار هم ...امیدوارم ...به خودم قول داده ام امسال خوووب باشم و خوووب ببینم و از کسی توقعی نداشته باشم و دلخوری ام از مادر شوهرهم به خاطر توقعی بوده که داشته ام و نشده ...

+تایید کامنتها ؟ ...باشه ولی بعدا

حبه فروشی !

حبه را می خوابانم توی پتوی ژله ای اش و کشان کشان دور می افتم توی خانه و می گویم : بچه دارم بچه !! ...خونه دار و بچه ندار!! ،،زنبیل و بردار و بیار ...بچه فروشی دارم ...بدووو حراجش کردم و...

حبه می خندد و چشم می دوزد به مامان دوره گردش :))

تجعلنی بقسمک راضیا قانعا

یک نگاهی به ساعتی که این پست را گذاشته ام بیندازید تا بعد ...

و اما بعد ...

ساعت 12شب حبه را با سلام و صلوات و البته یک دور ماشین گردی خواباندیم ، بعد من هی از این پهلو به آن پهلو شدم و دیدم نه خیر ...خوابم نمی آید ...گفتم بلند شوم بروم توی اتاق و یواشکی ! ، - دور از چشم سین - وب گردی کنم ، یکی دیگه !! گفت : چقدر وب گردی ؟؟ دو صفحه قرآن بخون محض رضای خدا ...بعدتر یادم افتاد که امشب شب جمعه است و یک زمانی چه عادت خوبی داشتم که هر شب جمعه کمیل می خواندم -مجردی هام -

مفاتیح دست گرفتم و بعد از یک سال و اندی ، کمیل خواندم ...چقدر خوووب بود ...چقدر چسبید ...حیف که نمی شود حال خوب را فریز کرد و نگهش داشت برای روزهایی که می آید و نمی دانی قرار است چطور باشد ...

چه حیف که این عادت خوب را فراموش کرده ام ، کمیل خواندن ،،، که انگار بعضی جاها نه حضرت علی (ع ) ، که خود تو هستی که داری با خدا حرف میزنی ..

.

+ باید مزه کمیل را بچشید تا بدونید چی می گم ...برای یکبار هم که شده امتحان کنید لطفا !

+یادش بخیر

چرا ؟؟

چرا این همه مرگ می بینیم دور و برمان و باز باورمان نمی شود که مرگ مال ما هم هست ؟

باور ها ...باااااور !!

1 2 3 4 5 ... 22 >>