X
تبلیغات
رایتل

زندگی می بافم

دلم برای وبلاگ برای اینجا تنگ شده ...هنوز اینجا کسی هست که نرفته باشه تلگرام و اینجا رو بخونه ؟

این وبلاگ تعطیل نیست !

پست ها را توی کانال داغ داغ منتشر می کنم و به احترام دوستانی که تلگرام ندارند توی وبلاگ هم می نویسم -البته با تاخیر -

https://telegram.me/zendegimibafam

خانه ای در اینستا ؟!

آدم حریص می شود .آدم دنیا دوست می شود ؛ هی می خواهد بیشتر و بیشتر داشته باشد ، هی پول روی پول بگذارد ، هی طلا بخرد ، ماشین عوض کند ، شکل دنیا دوستی بعضی از آدمها هم این طوریست که هی دلشان می خواهد توی فضای مجازی صفحه داشته باشند ، صفحه ای در فیس بوک ، صفحه ای در وبلاگ ، صفحه ای در اینستا ،،، مثل آنهایی که توی جاهای خوب خانه و ویلا دارند ، ویلای شمال ، ویلای لواسان ، ویلای فشم ، خانه زعفرانیه و ...

آدم سیری ناپذیر است بهر حال ...دو سه روز است یک نفر نشسته زیر پایم که بیا برو توی اینستا هم پیج بزن ! حیف جنابتان نیست که بعد از وبلاگ و تلگرام ، آنجا را هم به قدومتان مزین نفرمایید ؟

من ؟!

دعوایش کردم - شدید اللحن ! - که کجای زندگی ساده تو به زندگی های لاکچری آن سرزمین می خورد ؟ دوربین عکاسی داری ؟ سفرهای برون مرزی و دورن مرزی می روی ؟ فرت و فرت کیک شکلاتی و خیس و خشک ! می پزی ؟ غذاهای جورواجور می پزی و توی ظرفهای خوشگل مشگل می آوری سر میز ؟ کافه می روی با دوستان جاان ؟ بودجه اش را داری که هر کتابی مد شد بخری و خودت را در حال خواندنش نشان بدهی ؟ حالا بگذریم از اینکه بخوانی یا نخوانی ، با شوهرت هم که لاو نمی ترکانی ،،،
سفت ! بنشین سرجایت و زندگی ات را بکن !

آمده ایم خانه مادرشوهرجانمان برای شب نشینی ؛ اهل بیت گرد هم آمده و جومونگ می نگرند .
من در وضعیتی سخت بسر می برم که نویسندگان از آن اینگونه یاد می کنند : در پوست خود نگنجیدن . بهتر است بگویم در مانتوی خود نگنجیدن .
هر آن ممکن است یکی از دکمه های مانتو مانند تیر از چله کمان درآمده و به سر و روی اطرافیان اصابت کند .

فرزندانم !

اگر مانتویی دارید که به شدت به آن علاقه مندید مراقب سایز خود بوده و هرگز ، هرگز چاق و فربه نشوید  و اگر شدید ، از آن مانتو دل بریده و دیگر آن را به تن نکنید .

لپ مطلب آنکه در حال ترکیدن هستم و بیم آن می رود هر لحظه تار و پود این مانتوی محبوب از هم بگسلد ، گیرم شکم مبارک را دادم تووو ، بقیه اعضا و جوارح را چه کنم ؟! 

اصلا هم حسودی ام نمی شود !

تمام مدتی که اهل بیت خودمان و مادر شوهر جانمان جومونگ تماشا می کنند من حواسم پی گوشواره های زنهای سریال است که توی هر سکانس عوض می شود ،،، بعله ،،، دارندگی و برازندگی ،،، آن وقت من دو تا کش موی پاپیونی دارم ، آبیِ گل گلی و نارنجیِ گل گلی و هر روز صبح روبروی آینه می ایستم و میپرسم :کدومش ؟

همه بضاعت من برای پاسخ دادن به حس تنوع طلبی زن قرتی درونم همین است! ِ

نباز !

می گفت مادرم با وجود همه خوبی هایی که داره خیلی ضعیف و شکننده است .هر بار که اتفاق بدی می افته ، کسی بیمار میشه ، بی پولی و نداری بهمون رو می کنه ، مادرم جز زانوی غم بغل گرفتن ، گریه کردن و گفتن اینکه " واای ، چه خاکی به سرم بریزم " کاری نمی کنه ، تا مدتها فکر می کردم تنها کاری که میشه کرد همینه ، " فرو رفتن در نقش بازنده قبل از اینکه با تمام وجود مبارزه کنی " چیزی بود که مادرم با رفتارش بهمون یاد می داد .

بعدها یاد گرفتم حتی اگر قوی نیستی باید خودت را قوی و محکم نشون بدی ، یاد گرفتم که توی میدان رقابت اگر از قبل خودت را بازنده بدونی ، رقیب قوی تر میشه . در برابر مشکلات زندگی هم اگر پا پس بکشی ، اگر خودت را ببازی ، مشکلات بزرگ تر میشند ، قد می کشند ، راحت تر از پا درت میارند .

چیزی که پدر و مادر بهت یاد نداده باشند روزگار بهت یاد میده ، روزگار اما معلم سخت گیریه !

بعد از ظهرهای خوب

این بعد از ظهرها را از من نگیر آ خدا !
این بعد ازظهرهای خالی از قیل و قال بچه و شوهر و بدو بدو کردن های خانه داری را ، این بعد ازظهر های خالی از هیاهو را که من با کتاب پرش می کنم .
راستی که بهشت باید جایی باشد که بتوانی لم بدهی روی مبل یا بخزی زیر پتو و در پناه گرمای بخاری و کتاب بخوانی ، کتاب کاغذی باشد که چه بهتر ،،،

 من را با کتاب الکترونیک و فیدیبو و پی دی اف چکار وقتی که نیمی از لذت کتاب خواندن در لمس کاغذ ، در ورق زدن ، در پرشدن مشام از بوی کاغذ خلاصه شده ؟

جلد یک و دوی کلیدر را تمام کردم ، آنجا که گل محمد و خان عمویش مردهای مالیات چی را سر به نیست می کنند و وقتی بر می گردند به سر چادرها می بینند یکی از همقطارهای آن دو مرد دنبالشان آمده ...

زودتر باید بروم کتابخانه و جلد سوم را امانت بگیرم وگرنه من می مانم و این بعد ازظهرهای خالی از کتاب ...

به افتخارش !

جایزه سخاوتمندی هفته تعلق می گیرد به حبه که وسط شیر خوردن رفته دست عمه اش را گرفته آورده پیش من که چی؟
که به عمه هم می می بده بخوره :)))

1 2 3 4 5 ... 36 >>