X
تبلیغات
رایتل

زندگی می بافم

:))

...و جایزه شیرین ترین اتفاق هفته تعلق می گیرد به حبه که بالاخره موفق شد چهار دست و پا بره و قند توی دل مامان و باباش آب کنه ...جیغ و دست و هورااااا !

بی همگان به سر شود ، بی تو به سر نمی شود !

اون خونه نزدیک مامانم اینها که بووووود ...که خیلی مزایا داشت و گل درشتش این بود که نزدیک خونه مامانم اینهاست و من چقدر بچه ننه ام که با داشتن یک بچه هنوز مامانی ام و ...داشتم می گفتم ...همون خونه خوبه ، صاحب خونه خط تلفنش رو با خودش میبره و همانا وقتی تلفن نباشه اینترنت هم نیست و براین مصیبت بزرگ خووون بگریم !!

بعد از ظهر یک تصادف کوچولو داشتیم و تا یکی دو ساعت بعدش گیج و منگ بودم ،،،به خیر گذشت .



آشپزی ات رو خوب کن !

مهمان داریم چه مهمانی ...خاله شوهر در معیت خانواده شوهر ، سوپ گذاشته ام و یک مدل خورشت و منتظر سین هستم که کاهو، خیار و گوجه بخرد برای سالاد فصل ، بعد شما جایی خوانده یا شنیده اید که باز کردن در قابلمه و زیر و رو کردن لپه و گوشت تاثیری در زودتر پختن یا خوشمزه تر شدن غذا داشته باشد ؟ من هم نشنیده ام اما برای n مین بار این کار را کرده ام که قطعا از نشانه های اضطراب آشپزی ست .

بعدتر اینکه لپه و گوشت و سایر مخلفات سلام میرسانند و التماس دعای فراوان دارند !


خسته ام

آخرین باری که گریه کرده بودم کی بود ؟ یادم نیست ولی دور بود ...خیلی وقت بود گریه نکرده بودم .داشتم چربی های هود را با سرکه پاک می کردم ، که یکی زد به شانه ام و گفت : وقتشه !

بهانه هم داشتم ، نخوابیدن شب قبل به خاطر حبه و بی قراری های چند روزه اش و مادری و خودم که فراموش شده ام  و اینکه چرا سین این چند روزه بدجور ! با من حرف می زند ؟ و اصلا کاش سین بلد بود ناز بکشد ،  بلد بود بپرسد : چرا ناراحتی ؟

دلایل مسخره ایست برای اینکه حس کنی زنهای دیگر خوشبخت تر از تو هستند  ، که شبها قبل از خواب مثلا گپ دوستانه دارند و زن فرصت پیدا می کند که حرف بزند ، هی حرف بزند ، از خودش بگوید و دلتنگی ها و نگرانی هایش ، برای بعضی حرفها باید خریداری باشد که بگویی شان و چه حیف که سین خریدار نیست !

گفتم زمستان تمام می شود و دلتنگی ها را با خودش می برد اما ...خوبی ماجرا این است که من بلدم خودم را آرام کنم ، قلق خودم دستم است ، به خوبی ها فکر می کنم و آنهایی که همین داشته های مرا هم ندارند ، چند قطره اشک میریزم و فین فین می کنم و محکم می کوبم توی سرحرفهایم که فعلا بروند یک گوشه قایم بشوند و صدایشان در نیاید .تا کی که دوباره ، دوباره ...

1 2 3 4 5 ... 28 >>