X
تبلیغات
مدیسه
رایتل

زندگی می بافم

روزهای خوب بچه داری

هیچ شیرینی توی دنیا به پای شیرینی لبخند های حبه نمی رسد . وقتی وعده شیر صبحگاهی اش را خورده و می گذارمش توی جایش چشمهای مشکی اش هنوز باز است و در حال کشف دنیای اطراف .در همان حال دست و پا هم میزند و یک صداهایی از خودش در می آورد که یعنی من خواب نیستم تو هم نخواب مامان ! ...و مرا مجبور می کند بروم سراغش و هرچه کلمه خوب بلدم برای  قربان صدقه اش بگویم و او لبخند های ریزتحویلم بدهد و شما نمیدانید که این لبخندها چقدر شیرین است ..چقدر ...

حبه بزرگ شده .از "یک تیکه گوشت " که می ترسیدی بهش دست بزنی تبدیل شده به یک "آدم کوچولوی شیرین ولی بانمک ! " که باعث شده گاهی وقتی توی بغل سین است بروم سراغش و بگویم " به من هم بده "  و سین با تعجب بپرسد " چی رو ؟"  و من بگویم حبه را .این کوچولوی خوشمزه را ...

.

+سعیده جان ، پیغام خصوصی ات رو خوندم .خیلی لطف داشتی به من .باعث افتخارمه که دوستای خوبی مثل شما داشته باشم .

هرکسی شنید حبه دوماهه رو برداشته ایم و برده ایم شمال تعجب کرد .اما برای من این سفر واجب بود جوری که حاضر شدم تمام سختی هایی که یک نوزاد می تونه توی سفر داشته باشه را به جون بخرم .نه ماه بارداری و استرس هایش و سختی های حبه ! داری و قهر طولانی مدتم با سین که آخر هم آرزوی منت کشی را به دلم گذاشت !، همه و همه بار سنگینی روی دوشم گذاشته بود که  جز با سفر دو سه روزه برداشته نمی شد و ...الان از سفر برگشته ایم و روابط با سین حسنه است - چون هرچه خواستم خرید !! و حبه همان بچه نق نقوی سفر است و من خوووبم !

 

ادامه مطلب

راه حل شما چیست ؟

با مرد قهرقهرو چکار باید کرد ؟

من راه های زیادی را رفته ام و آخرش رسیده ام به مقابله با مثل .قهر کرده ام اما صبحانه و ناهار و شامم سر ساعت آماده است ،می پرسم چای میخوری یا میوه بیارم ، حتی بدرقه اش هم می کنم ، حتی حتی بالشهایمان را موقع خواب میچسبانم بهم این یعنی هر اتفاقی که بیفتد جای خوابمان را نباید جدا کنم ،قهرم اما حرف میزنم .سرسنگین شده ام و نگاهش هم نمی کنم .

شاید ..شاید مزه قهر ، مزه تلخ قهر برود زیر زبانش و تا تقی به توقی میخورد ، تا مخالفتی میبیند قهر نکند .

سه چهار روزی !! هست که قهر کرده ام و هنوز خبری از منت کشی نیست !!

خواب راحتم آرزوست

شده ام گاو مش ماشاء الله !

حبه به محض بیدار شدن در جستجوی گاو مزبور ! دست و پا میزنه ، اوونقققق اوونقققق می کنه و گاهی کار به جیغ های بنفش هم میکشه و اگر گاو مزبور را پیدا کنه به همین راحتی ها ول کن ماجرا نیست مگر اینکه گولش بزنیم و پستونک بچپانیم توی دهانش که البته پسرک ما جدیدا توانایی تف کردن را هم پیدا کرده و پستونک را تف میکنه بیرون !

کارم شده اینکه دایم این جمله رو توی خونه تکرار کنم بلکه با گوشت و پوست این بچه عجین بشه که : من گاو مش ماشاءالله نیستم ، من مادرتم .بذاربه زندگی عادی انسانی ام !! برگردم !

یه پست آموزشی

مادر شوهر کلی آلو قرمز از باغشون داده بود که مونده بود روی دستم .ترش بود و منم انگار که گوشت تنم رو میریزن وقتی دارم میوه ترش می خورم ، اصلا لب نمیزدم .فکر کردم بهترین کار درست کردن لواشکه بعد احتمالا بیشتر شماها که منو می شناسین میدونین که من چقدر آشپزیم خوبه !!!

با سلام وصلوات آلو ها رو پوست گرفتم و گذاشتم بپزه و مو به موطبق دستوری که توی نت خونده بودم رفتم جلو .سین هم در راستای تشویق فرمودند که : تو اینکاره نیستی ! ..کلا زبون به تشویق و روحیه دادنش خوبه هزار الله اکبر !! بعد از دوروز که لواشک مزبور به مرحله خوردن رسید دیدم نه بابا ! ...ترشی نخورم یه چیزی میشم !

در اولین فرصت هم برای خودشیرینی عروسانه لواشک رو به خورد مادر شوهر دادم .

فرداش دیدم سین با یه مشما ! آلو اومده خونه که مادرم گفته برای ما هم لواشک درست کن !

ادامه مطلب هم آموزش لواشکه صرفا به خاطر اینکه زکات علم نشر آن است ! و شما که غریبه نیستین بیشتر به خاطر اینکه بگم آره منم از این کارها بلدم مثلا !!

ادامه مطلب
1 2 3 4 5 ... 8 >>