X
تبلیغات
زولا

زندگی می بافم

یکبار توی یک مهمانی ، حبه ی چهار ماهه نق نقو بغلم بود و داشتم سعی می کردم آرامش کنم .دختر بچه پنج -شش ساله فامیل دور خیلی جدی رو کرد به من و گفت : چرا نمی بری بدی به مامانش ؟
من یک عدد مامان چهل و پنج کیلویی بودم آن روزها که به خاطر حبه رژیم سفت و سختی داشتم و هر روز لاغر تر از روز قبل میشدم .
مادر بودن به قد و قواره ام نمی آمد انگار .
دیروز ترازوی دیجیتالی میگفت که پنجاه کیلو شده ام ، میگفت که سختی ها لاغر شده اند و خوشی ها چاق و چله!

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)