X
تبلیغات
رایتل

زندگی می بافم

امروز ...

سال گذشته دقیقا روز سالگرد عروسی مان یک بگومگوی حسابی و پشت بندش قهر یک روزه با سین داشتیم ؛ امروزکه دیروزش سالگرد عقدمان بود هممم.
 شدت بگو مگوهای امروزمان بیشتر از سال گذشته بود ، خود صبور و آرامم رفته بود یک گوشه نشسته بود به تماشا و آن یکی حرفهای قلمبه شده را میزد توی سر و صورت سین ، سین هم مثل همه بحث هایمان یکی دوتا حرف تلخ دارد که مثل میخ می کوبد به دل آدم و کندنش تا مدتها طول میکشد تازه اگر جایش نماند و درد نکند ، من حرف تلخ نمی زنم ، بی حرمتی نمی کنم اما گویا هر حرفی که ما زنها میزنیم به ذایقه مردهایمان تلخ و گزنده است و غر زدن ، موضوع بحث مان را بگویم تا شما قضاوت کنید ؟ می ترسم بگویید : همین ؟!
" همین " دلخوری های کوچک و بزرگ روزهای دیگر است که کسی کاری نکرده برایشان و بادکنک بزرگی شده و توی یک بحث معمولی سوزن زده میشود و می ترکد .
من آدم " قهر" ای نیستم ، فکر می کنم هر بحث و دعوا یعنی فاتحه آن زندگی باید خوانده شود ، تا ته ته اش می روم و می نشینم به سوگواری ، دست و دلم به هیچ کار نمی رود ، تازگی ها یاد گرفته ام بروم توی اتاق و برای خودم کتاب بخوانم تا سین متوجه درماندگی ام نشود .
دلخوری بزرگم این است که چرا سین مرا نمی بیند ، چرا برنامه سفر و مهمانی را با مامانش اینا ! می چیند و شب قبلش به من می گوید می خواهیم ناهار برویم فلان جا ، حتی ساعت رفتن را به مامانش اینا ! می گوید و به من نهه ، تازه اولین بارش هم نیست و چون اولین بارش نیست نتوانستم کوتاه بیایم و مثل همیشه بگویم : مهم نیست .
همه چیزهایی که از زندگی مشترک می دانستم و اینجا شما را نصیحت کرده ام که فلان جور باید بود ، را گذاشته ام کنار ، لازمشان ندارم فعلا .
لازم دارم که شریک این زندگی مشترک من را ببیند ، به حساب بیاورد، به اندازه یک اطلاع دادنی هم که شده " شریک زندگی " باشم برایش !

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
دفعه بعدی که این اتفاق افتاد نرو! کاملا قاطعانه واستا و بگو چون بهم زودتر نگفتی مهمونی یا سفر یا هرچی ... رو نمیام! اونوقت یاد میگیره که برنامه رو با تو هماهنگ کنه نه با مامان باباش!
یکشنبه 12 شهریور 1396 ساعت 08:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
منم فکر می کنم تنها راهش همین باشه .
دفعه بعد قهر نکن پدرشو دربیار ولی برو تا زمانی که یاد بگیرن همین طور پدرشو دربیار
دوشنبه 6 شهریور 1396 ساعت 07:18
امتیاز: 0 0
سلام.من هم امروز بعد از یک دعوای لفظی شدید در حضور بچه ها تا اطلاع ثانوی قهرم!امان از دست این مادرشوهرها که بالاخره یه جورایی یه ردپایی ازشون تو همه ی دعواهای زن وشوهری هست!
من الان دلم از این مییییسسسوزه که دستم نمک نداره.همین....
جمعه 3 شهریور 1396 ساعت 19:10
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .دست منم نمک نداره