X
تبلیغات
زولا

زندگی می بافم

از پای ننشستن

هفته قبل به سفر گذشت و هفته قبل ترش به بگو و مگو با سین و حواشی آن ،،، باید دستی به سر و گوش خانه بکشم ، آشپزخانه را جارو بزنم ، اتاق خواب را هم ، لباس ها را بیندازم توی ماشین .

باید که دستی به سر و گوش زندگی هم بکشم ، تکلیفم را با خیلی از چیزهای زندگی ام روشن کنم ، نه که قبل تر ها این کار را نکرده باشم ، نه ،،، برای چندمین بار بایستم یک گوشه و ببینم کجای کارم ؟ نمره همسری ام چند است و لجبازی را بگذارم کنار و نگویم مگر سین حواسش هست که نمره خوب توی همسری بگیرد ، ببینم کجای مادری ام ، خانه داری ام می لنگد ؟ بعدتر تکلیفم را با خودم روشن کنم ، با خودم و چیزی که از زندگی می خواهم ، سهمم را از زندگی بگیرم .

زندگی راه خودش را می رود ، من اگر بنشینم یک گوشه و کز کنم بابت نداشته هایم ، گذشته هایم ، اشتباهاتم و ،،، بنشینم و زانوی غم بغل بگیرم ، زندگی دست از رفتن بر نمی دارد .

اما من دوباره از جایم بلند میشوم ، دوباره شروع می کنم به خواندن زبان ، برای خودم چالش هفتگی می گذارم ، گوشی را گم و گور می کنم بیشتر وقت ها ، دوباره چله های حال خوب کن می گیرم ، من نمی نشینم ، درجا نمی زنم ، من دوباره پا به پای زندگی راه می افتم .

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام.نوشته ی خییلی خوب و پر انرژی بود طوریکه به من هم منتقلش کردین.
جمعه 31 شهریور 1396 ساعت 17:55
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام .خیلی خوشحالم که اینطوری بوده .