X
تبلیغات
رایتل

زندگی می بافم

گزارش یک صبح پاییزی

پاییز را دوست دارم وقتی که هنوز یک نشانه هایی از تابستان دارد و روزهای سرد و آفتاب بی رمقش از راه نرسیده اند .
شبها پتویی ، ملافه ای نمی اندازم رویم اما خنکی مایل به سردی صبح هایش وادارم میکند که مچاله شوم زیر پتو و مگر لذت بخش تر از این کار داریم؟

صبح زود بلند شدم بقچه ! ناهار سین را بستم و راهی اش کردم که برود سرکار و یک لقمه غذا بیاورد برای زن و بچه اش که ما باشیم ! ، مثل هر صبح پاییزی دیگر می خواستم خودم را جا بدهم زیر پتوی قرمز دونفره مان اما حبه به صدای در از خواب بیدار شد .
 شیرش دادم ، کیک تی تاپش دادم ، گلابی اش دادم ، جوجوی بیچاره ! را دعوا کردم که بخواب جوجو ! شیطونی نکن ، بلکم رضایت بدهد بخوابد و مجبورم نکند از آغوش گرم و نرم پتو جانم دل بکنم ،،،
الان عارضم خدمت شما که بالاخره رضایت داد...مم و به سختی دل کندم !!

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)