X
تبلیغات
رایتل

زندگی می بافم

خیلی وقت بود که این خانه رنگ مهمان شام و ناهاری به خودش ندیده بود تا امروز که مادر شوهر و خواهر شوهر کوچیکه گفتند برای ناهار می آیند اینجا .

وقت خورشت بار گذاشتن نداشتم .یکدندگی کرده ام و زودپز برای جهازم نخریده ام و این جور وقتها جای خالی اش را بدجور حس می کنم . مرغ نداشتیم و لوبیا برای لوبیا پلو و گوشت چرخ کرده کافی برای ماکارونی ،،، همه کم و کسری های خانه را گذاشته ایم برای ماه بعد بلکم این ماه کمتر خرج کنیم و ته حساب چیزی بماند برای پس انداز .می ماند ؟،،،با ته مانده بسته گوشت چرخ کرده ای که از فریزر یافتمش ، کتلت درست کردم و کنارش گوجه تفت دادم و با خیار شور و ریحان های باغچه آوردم سر سفره .

مهمان با خودش برکت می آورد ، مهمان بازی را دوست دارم . دلم خانه ای می خواهد که سفره اش باز باشد برای مهمان و روی صاحب خانه بازتر و گشاده تر!

سین از مهمان فراری ست . ترجیح می دهد رفت و آمد هایمان کمتر و کمتر باشد .اهل بریز و بپاش های معمول نیستم ، اما یک مهمانی ساده هم برای او سنگین می آید . توی این گرانی و تورم و قسط و اجاره نشینی حق دارد که اقتصادی فکر کند بیشتر تا مثل من که به حال خوبی که مهمان با خودش می آورد خانه فکر می کنم .

مهمان هایمان رفته اند،سین و حبه توی اتاق خوابند.من روی مبل لم داده ام و قرار است کلیدر بخوانم .هنووز جلد اول...
اگر با این مگس سمجی که بالای سرم وز وز می کند دعوایم نشود !

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)