X
تبلیغات
رایتل

زندگی می بافم

حبه داشت شیر می خورد که خوابید ، من از فرصت استفاده کردم نمازم را خواندم و حالا باید جمع و جور کنم بروم مهمانی بعدازظهرانه ! دوستم ، ناهار هم همانجا می خوریم .

دوست ِ پر حرف و وراج و بگو و بخندم و من ِکم حرف ِ ساکت ِگاهی خیره شونده به افق ! و غرق در درون - شما بخوان درونگرا - خورده ایم به پست هم ...گاهی من سرسام میگیرم از پر حرفی هایش و دلم می خواهد بروم از داور - کی هست ؟! -  تقاضای تایم اوت کنم ...حتی به دوستم بگویم : هیییس ، یه دقیقه هیچی نگووو .

خیلی وقتها هم او از سکوت و کم حرفی من کلافه می شود و میگوید : یه چی بگووو خب ...من حرفهایم همان یک ساعت اول تمام شده و بقیه اش دارم می گوید : دیگه چه خبر ؟!

با تمام اینها سالهاست که باهم دوستیم و کنار هم خوش بوده ایم .

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)