X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

زندگی می بافم

هر شب ...تنهایی

شب به نیمه رسیده ، توی رختخواب دراز کشیده ای ، لباس خستگی ها هنوز توی تنت هست .باید قبل از اینکه سر و کله اش پیدا بشود خودت را بسپاری به دست خواب ...خواب اما مثل کودکی بازیگوش توی کوچه پس کوچه های شب می دود ، دور می شود ،گم می شود ، نمی آید.

" تنهایی" سر می رسد ، شبیه یک دوست قدیمی ، دست می اندازد دور گردنت ، سرش را می آورد بیخ گوشت و  پچ پچ می کند .چه تلخ ، چه غمگین ، چه دردآور است پچ پچ های تنهایی !

آرام و بیصدا توی تاریکی شب اشک می ریزی ، بالشت خیس می شود .گفته بودم تا نیامده خودت را بخواب بزن،،، نگفته بودم ؟!

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)