X
تبلیغات
رایتل

زندگی می بافم

روی مبل ولو شده ام ، آسمان گرفته و بغضی آذرماه توی قاب پنجره روبرویم هست و کتاب توی دستهایم ، مردها خوابیده اند ، بزرگ و کوچک ، صدای تیک تاک ساعت تنها صدایی ست که سکوت خانه را می شکند .

من ؟ نت گردی کردم ، بعد خودم را به زور از اینستا و صفحات رنگی رنگی اش کندم ، اینستا یا چسب ؟! می چسبد به تو و وِل کُنَت نیست ، تو ول نمی کنی ، دل نمی کنی وگرنه اینستا که یک موجودِ بی جانِ بی شعور ! است ، تو باید بتوانی دل بکنی ...

توی همان اینستا خبر ازدواج کسی را خواندم و عکس هایش را دیدم . شما که غریبه نیستید ، هر بار که خبر ازدواج آدمها را می شنوم بهشان حسودی می کنم ، آها یادم نبود حسودی بد آموزی دارد ، بله ، اصلاح می کنم به حالشان غبطه می خورم ؛ فکر می کنم لابد آنها همدیگر را می فهمند ، دنیایشان یکی ست ، کیلومترها از هم فاصله ندارند ، آنها با هم حرف می زنند ، قربان صدقه هم می روند ، آنها هر چه هستند مثل من و سین نیستند لابد .
..

کلیدر می خواندم ، به این شعر که رسیدم یادم آمد اینها را بنویسم :
چون دلت با من نباشد ، همنشینی سود نیست
گرچه با من می نشینی ، چون چنینی سود نیست .

من اینجا خودم هستم ، روی چهره ام نقاب نزده ام ، پس توقع نداشته باشید فقط از حس های خوب ، کارهای خوب ، لحظه های خوب زندگی بنویسم ، توقع نداشته باشید مصنوعی باشم !
 

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سلام عزیزم
نوشته هات عالین
اکثرا حرف دل من هم هست
اکثر حس هات رو میفهمم و در زندگیم حس و تجربه کردم
ایکاش میتونستم ببینمت و با هم درددل کنیم
حیف که کیلومترها از هم دوریم
همیشه میخونمت
تقرببا هرروز
همیشه هم منتظر پست جدیدت هستم
خوشبخت باشی
دوشنبه 6 آذر 1396 ساعت 02:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام کیمیا جان ....خداراشکر که به دل میشینه نوشته هام ...ما زنها در عین تفاوت هایی که با هم داریم اما حس هامون خیلی شبیه همه ...منم دوست داشتم شما را ببینم ...شما هم سالم و شاد باشی عزیزم .