X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

زندگی می بافم

حالِ خوب

توی سینی بِه های رنده شده را ریخته ام و گذاشته ام روی بخاری تا خشک بشوند....دلم چای بِه می خواهد ...
کاش می شد حال ِ خوب را هم مثل بِه خشک کرد و گذاشت توی یک قوطی دربسته ، برای وقت های دلتنگی  ،روزهای مبادا ، که دلگیر و خسته و ناخوشی ،،، که هیچ چیز خوبت نمی کند ...آن وقت برای خودت حال ِ خوب دم می کردی و یک فنجان از آن میریختی و کنار بخاری ،روی مبل ، لب پنجره ، مزه مزه اش می کردی ...


پدر رفته سلمانی و پسر را با خودش برده ، خانه مال خودم تنهاست .تلویزیون را خاموش کرده ام و با آهنگ یلدای شهرام ناظری به پیشواز شب یلدا رفته ام .کنار بخاری هستم و سررسید کوچکم را آورده ام تا زبان بخوانم و یادداشت بردارم . کاش می شد این ثانیه های خوشبخت را می ریختم توی سینی و همراه بِه خشکشان می کردم !

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)