X
تبلیغات
رایتل

زندگی می بافم

نفس گرفتن وسط بدو بدو کردن های زندگی

شرایط کاری سین جوری شده که بیشتر وقت ها خونه نیست .ساعت های طولانی من باید با حبه سر و کله بزنم و اوامرش را اجرا کنم .دیگه فرصت کتاب خوندن رو ندارم ، وقت ورزش کردن و ماسک گذاشتن و زبان خوندن و حتی قرآن خوندن را ندارم .بعد از ظهر های رویاییم رو از دست  دادم ، اونقدر خسته میشم که به محض خوابیدن حبه منم سرم رو میذارم روی بالش ، آخ که می چسبه این خواب ها ...
اما هنوز شب ها رو دارم برای خودم .دلم نمی آد بعد از خوابوندن حبه بخوابم ...حس می کنم اگه بیشتر از این ها خودم را ندید بگیرم می میرم ، مرده متحرک میشم ...باید وسط دوی ماراتن زندگیم یه ساعت هایی باشه که بایستم کنار و نفس بگیرم ...میام سر وقت لپ تاپ ، نت گردی می کنم ، تلگرامم را چک می کنم بعد میرم سراغ نوشتن ...یه داستان رو شروع کردم ...اعتراف می کنم کامنت یکی دو تا از شما تشویقم کرد به این کار ....امیدوارم به سرنوشت داستان هایی که توی مجردی نوشتم و نیمه کاره رهاشون کردم دچار نشه .
دارم خیز برمیدارم برای رسیدن به آرزویی که از بچگی باهام بوده .آوردن آدمهایی که توی ذهنم زندگی می کنند روی صفحه های سفید کاغذ ..خلق دنیایی که دوستش دارم !

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
تازه رسیدی به وضعیت من
شنبه 23 دی 1396 ساعت 08:26
امتیاز: 0 0
پاسخ:
وضعیت سختیه