X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

زندگی می بافم

خانه تکانی

دیروز روز اول خانه تکانی ام بود.داشتم ظرفهای مهمانی شب قبل را جا به جا می کردم که یک نفر گفت :دیگه وقتشه!
بچه و بابای بچه رفته بودند دَ دَ ر ، نتوانستم بهانه بیاورم که بچه توی دست و پایم می پیچد و حس کار کردن را دود می کند می فرستد هوا.

بله ، باید برای خانه تکانی حسش باشد.بعد که حس آمد باید تو باشی و خودت و موسیقی دوست داشتنی ات...این وسط اگر بچه ای باشد که آویزانت بشود حس ات می پرد ، دود می شود می رود هوا.

دیروز یکی از کابینت ها را مرتب کردم ، دستمال کشیدم ،پاسماوری ها و چند تایی از ظرف های کابینت مزبور را که گرد و غبار به تن شان چسبیده بود شستم و کارهای ریز و درشت دیگر...

امروز روز دوم خانه تکانی است.باید بروم سر وقت بقیه کابینت ها ، تا اطلاع ثانوی آشپزخانه منطقه عملیاتی ست.
این مدل خانه تکانی ریز ریز و آسه آسه را ترجیح می دهم به بهم ریختن یکبارگی خانه و جمع و جور کردن ضربتی آن بهم ریختگی ها.

سلامتی را گذاشته ام در اولویت اول ؛ خانه را همیشه می شود تکاند اما توی هیچ فروشگاهی نمی شود دست و پا و کمر یدکی پیدا کرد.از من به شما نصیحت!

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)