X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

زندگی می بافم

مگه میشه دوستش نداشت؟

سین امروز شیفت بود.ساعت هفت آمد ، حبه را برداشت و پدری و پسری رفتند دور دور.


آمده ام آشپزخانه ، افطاری آماده می کنم ، ظرف می شورم ، جمع و جور می کنم.

صدای ربنای شجریان که از گوشی پخش می شود خانه را پر کرده ، من را می برد به ماه رمضان های بچگی، چه ماه رمضان هایی بود.چقدر دوستش داشتیم.


من هنوز هم دوستش دارم.


بعد مثل وقت هایی که آدم آهنگ خوبی می شنود ، فیلم خوبی می بیند ، کتابی می خواند که جذاب است و دلش می خواهد برود به بقیه بگوید بیا این آهنگ را گوش بده محشره ، این فیلم را ببین چه قشنگه ، این کتاب را بخون چه خوب نوشته ،،، درست مثل همین وقتها من هم دلم می خواهد به آنهایی که روزه نمی گیرند بگویم: بیا یک ماه رمضان را روزه بگیر.روزه راست راستکی ، روزه ی قلب و گوش و شکم و چشم و زبان و ...


قول می دهم که عاشق ماه رمضان بشوی ، عاشق لحظه اذان و افطارش بشوی ، قول میدهم غرق لذت بشوی وقتی داری نماز می خوانی، قول می دهم که هر سال منتظر آمدنش باشی ، اصلا قول می دهم عاشق خدا بشوی توی این ماه....فقط یکبار امتحان کن! 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)