X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

زندگی می بافم

این همه پنج را به فال نیک بگیریم!

توی دوازده سالی که مدرسه می رفتم و آن چهار سال دوره کارشناسی ، یادم نمی آید هیچ شبی به خاطر امتحان تا صبح بیدار مانده باشم.همیشه وقت خواب که می شد ، کتاب را می بستم و می گذاشتم کنار ،خواب شیرین تر از آن بود که بشود به بهانه درس از آن دل کند.

دیشب سه ساعت بیشتر نخوابیدم.پنج خوابیدم و هشت بیدار شدم.تمام مدت یا داشتم حبه را پاشویه می کردم یا توی بغلم راهش می بردم.از بد شانسی من یا خوش شانسی سین همین بس که وقتی حبه تب دارد سین شیفتِ شب است و من دست تنها می مانم با بچه ای که نه می گذارد درست و حسابی پاشویه اش کنی ، نه دارو می خورد و نه حتی یک لیوان آب.


به خودم که نگاه می کنم باورم نمی شود این منم که ساعت ها بیدار مانده ام ، با نگرانی بالای سر کسی نشسته ام ، دل به دل خرده فرمایشاتش داده ام ، نازش را خریده ام و غرولند نکرده ام.من همانی بودم که شبهای امتحان حاضر نبودم یک ساعت بیشتر بنشینم پای درس و کتاب؟ من همانی بودم که اگر یک شب درست و حسابی نمی خوابیدم فردا بی حوصله ترین و کسل ترین بودم؟ انگار که فاجعه رخ داده باشد؟ 


مادر بودن آدمها را تبدیل به کسی می کند که تا قبل از آن نبوده اند ، به خودت می آیی و می بینی دیگری تمام قلبت را گرفته ، یک نفر هست که تو او را بیشتر از خودت حتی دوستش داری و این دوست داشتن مثل بالا رفتن از نردبان بازی مار و پله می ماند ، یک دفعه بالایت می برد ، بزرگت می کند ، تو را صبورتر و آرامتر و قوی تر از قبل می کند.


تیر ماه برای من شروع فصل مادر بودن است ، شروع پوست انداختن و آدم دیگری شدن.

به وقت ِ پنجم تیر ماه سال یکهزار و سیصد و نود و پنج ، پنجِ عصر.


تیرِ قشنگ مبارکم باشد ، مبارکتان باشد! 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)